سالهاست که در حسرت آمدنت تمامی جاده ها را بو می کشم
تا شاید بوی تو را از بین بوی صدها مسافری که اسیر جاده های
غربتند حس کنم اما هیچ جاده ای بوی تو را نمی دهد . هیچ قاصدکی
نشان از تو ندارد کاش می دانستی دیدنت برایم رویای شده.کاش می دا نستی.............
کاش می دانستی با آمدنت دنیای تاریک قلبم را روشنایی بخشیدی و زندگی سرد و بی رحم
را طراوت .نمی دانم تاوان کدامین اشتباهم دچار شدن به عشق تو بود .
ای کاش می توانستم با تمام وجود اسمت را فریاد بزنم شاید صدایم را بشنوی
شاید می شنیدی.......
می خواهم زندگی کنم اما نه با تو بلکه با خیال تو
چون می دانم جاده ای که تو درآن قدم بر می داری با جاده سرنوشت من یکی نیست.
آری..... کاش می دانستی که در سراب عشق تو غرق شدم