تبليغاتX
چرا......؟
g
ادامه مطلب

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 2:3
  به قلم: سارا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

فکر می کردم فاصله بین من و تو چند قدم بیشتر نیست

بگو تو با من فرسنگ ها فرسنگ فاصله داری....

وقتی این مساله را فهمیدم که درست

وقتی به تو رسیدم.من را نخواستی

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 20:57
  به قلم: سارا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 3:43
  به قلم: سارا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 3:9
  به قلم: سارا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

سالهاست که در حسرت آمدنت تمامی جاده ها را بو می کشم

تا شاید بوی تو را از بین بوی صدها مسافری که اسیر جاده های

غربتند حس کنم اما هیچ جاده ای بوی تو را نمی دهد . هیچ قاصدکی

نشان از تو ندارد کاش می دانستی دیدنت برایم رویای شده.کاش می دا نستی.............

کاش می دانستی با آمدنت دنیای تاریک قلبم را روشنایی بخشیدی و زندگی سرد و بی رحم

را طراوت .نمی دانم تاوان کدامین اشتباهم دچار شدن به عشق تو بود .

ای کاش می توانستم با تمام وجود اسمت را فریاد بزنم شاید صدایم را بشنوی

شاید می شنیدی.......

می خواهم زندگی کنم اما نه با تو بلکه با خیال تو

چون می دانم جاده ای که تو درآن قدم بر می داری با جاده سرنوشت من یکی نیست.

آری..... کاش می دانستی که در سراب عشق تو غرق شدم

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 16:36
  به قلم: سارا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

روزها می گذرد

ثانیه ها گویی در تلافی از هم سبقت می گیرند

پرستو ها به افق کوچ می کنند

گل ها سر به خواب می گذارند

و من به تماشای غروبی دلگیر می نشینم

با یاد تو غزل می گویم و برای دیدنت دست نیاز به آسمان بلند می کنم

به فردا فکر می کنم

فردایی که در آن غربت تنهایی نباشد

زمان می میرد

در هجوم نگاه تاریک شب

به خیالت سری می زنم

و صدایت را می شنوم که به من می گوید:

باز فردایی هست .می شود عاشق ماند

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 16:34
  به قلم: سارا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

این روز ها قلبم نیز مرا جواب کرده

انگار دیگر طاقت انتظار کشیدن ندارد

چه کنم وقتی تو من را می خواهی و من

نیز....ولی دیوار ها بلند و بی نفوذند.

انگار دیوارها دل ندارند.انگار گریه های

شبانه من را نمی بینند و تپشهای دل تو را

نمی شنوند .می دانی تو و من اولین

لیلی و مجنون این روز گاریم که

حتی مرگ نیز ما را به هم نمی رساند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 16:19
  به قلم: سارا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

غم انگیز ترین روززندگیم را به تو تقدیم می کنم تا با دیدن آن روز هیچ یک از آرزوهای دیگر زندگی ام غم انگیز تر غمگین تر از آن روز نکنی

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 16:15
  به قلم: سارا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

عشق تنهایک بار برای هر کسی می آید وبرای تمام عمرش می ماند و در نهایت خواهد رفت

تا ما برویم تنها برای قلب تو که اولین واخرین حکایت بی انتهای عشقم هستی می نویسم که دوستت دارم

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 15:34
  به قلم: سارا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T