تبليغاتX
چرا......؟

هرگاه خواستم بگویم دوستت دارمبی اختیار از کنارم گذشتی

گفتم شاید این را در چشمانم بخوانی اما تو هرگز به چشمانم نگاه نکردی

گفتم شاید بتوانم افکارت را عوض کنم پس قلمی در دست گرفتم تا شکایتی کرده باشم

اما هنگامی که قلم را از روی دفترم برداشتم دیدم نوشتم

عشق اول و اخرم دوستت دارم

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 23:27
  به قلم: سارا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

برای تو می نویسم که تمام لحظات منی برای توی که

نا امیدیم به سوی تو تبدیل یه امید شده برای توی که

با نگاهت جهنمی در دلم بوجود می اوری که مرا در این

جهنم آتش می زنی و از بین می بری و برای تویی که با

یک لحظه دیدنت تمام بد بختی و فلاکت هایم تمام می شود

و برای تویی که با رفتنت مرا نابود می کنی گرچه پیشم

هستی ولی از دیدنت محرومم و در خود چون یک تنور

می سوزم و از دوریت می گریم و در اخر برای تویی که

دنیایم به خاطر توست و به خاطر تو حیاط دارم و زندگی می کنم

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 23:24
  به قلم: سارا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T